در حاشیه ی چشمان ِ تو

طاووس ِ پر گشاده ای می بینم

که مدام

رنگ  ِ گرم می مالد

بر دامنه ی نگاهت

و سر می رود محبتش

از حرارت ِ زل زدنت ,

می زند بال و پری بر صحرا

مشک فشانش می کند آهو

زیر پر های بلند و با وقار

سایه ای می سازد , سرد تر از قطب شمال ,

 ترنم می نوازد اندامش

و صدایی که هزاران کودک

غرق در لالایی ِ آنند

و رقصی که در هر پیچش

صد هزاران ققنوس را آتش می زند در دم ,

و خرامان شدنش در دشت و دمن

به سان ِ خود ِ توست

هر چه باشد ,  طاووس ,  مژه ی چشم تو است  ,

آرزو ها دارم

رویا ها می سازم

در بلندای طویل مژگانت ,

تو به تعریض سخن می گویی

اما  من ;

هنوزم که هنوز

در وصف ِ طاووس ِ دو چشمت مانده ام

...


به ماهور  ; حقیقتی زیبا


پیاپی , پر کن پیاله را

مزه را من می سازم

فاصله کم نیست ولی

نمک ِ خنده هایت

از همین دور پیداست

پیاپی , پر کن پیاله را

اما رفیق

نگذار مست کنم

نگذار پاتیل ِ درگاهت شوم

نمی خواهم از یاد برم

طفلی بیش نیستم

در ابهت وجودت

پیاپی , پر کن پیاله را 

سی گاری روشن کن

صفایی بده فیلتر را

بنواز آغوش ِ هوای این اتاق

سلطه گر شو

پیاپی , پر کن پیاله را

می و سی گار ؟

نه , این رسم ِ عرفان ِ لا هوتی نیست

پر کن پیاله ای و سرمست و خرامان سماعی چاق کن

بگذار آتش ِ چشمت بسوزاند هر چه تنباکوست که در این بزم غل غل می کند

پیاپی , پر کن پیاله را

بریز تاروت ِ لبخند بر این فرش و بگو فالم

بگو تا کی از نگاه تو سر مستم

پر کن پیاله را

پیاپی بکش جامی

تا دم ِ صبح , یک بیابان راه است

پیاپی , پر کن پیاله را / .


به لیلی ِ با وقار


...


استخوان دست هایم را تراش خواهم داد

مترسکی می سازم

می کوبمش بر این دیوار ِ حایل بینمان

تا حیایی بشود و غلاف کنند نوک هایشان را ; شاید

...



هر جا هستی

لبت خندون

تنت سلامت

روزگارت شاد

و ایام به کامت باشه

سال نو مبارک