من به دنبال همان پنجره سازی هستم

که بیاید از دور

شیشه ای تازه بر اندام دلم اندازد...

من تمام درد هایت می شوم

آنگاه که توان حس کردن نداری...


من مهمان ِ همیشه ی خلوت های تو ام

آنگاه که صبوری می کنی...


چه بازیگران ماهری هستیم

هر روز چندین نقش بازی می کنیم

هر ساعت یک گریم بر صورت داریم

و هر سکانس یک لباسی بر تن

مهارتمان آنقدر زیاد شده که

خود ِ کارگردان هم گاهی اوقات

درمانده می ماند

که ما کدام قسمت از این فیلمنامه را بازی می کنیم

...