پیاپی , پر کن پیاله را
مزه را من می سازم
فاصله کم نیست ولی
نمک ِ خنده هایت
از همین دور پیداست
پیاپی , پر کن پیاله را
اما رفیق
نگذار مست کنم
نگذار پاتیل ِ درگاهت شوم
نمی خواهم از یاد برم
طفلی بیش نیستم
در ابهت وجودت
پیاپی , پر کن پیاله را
سی گاری روشن کن
صفایی بده فیلتر را
بنواز آغوش ِ هوای این اتاق
سلطه گر شو
پیاپی , پر کن پیاله را
می و سی گار ؟
نه , این رسم ِ عرفان ِ لا هوتی نیست
پر کن پیاله ای و سرمست و خرامان سماعی چاق کن
بگذار آتش ِ چشمت بسوزاند هر چه تنباکوست که در این بزم غل غل می کند
پیاپی , پر کن پیاله را
بریز تاروت ِ لبخند بر این فرش و بگو فالم
بگو تا کی از نگاه تو سر مستم
پر کن پیاله را
پیاپی بکش جامی
تا دم ِ صبح , یک بیابان راه است
پیاپی , پر کن پیاله را / .
...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط کینگ
|