کاش دهخدا

یک فرهنگ هم برای چشمان ِ تو می نوشت

این روز ها که به زوال رفته ام

نمی فهمم چه می گویی

به جانت که جانم است و از جانت جان می گیرد قسم

...

چه کبود  است آسمان

وقتی از صبر خودت می گذری

...