ردیف لبهایت را می نوازم
شاید فاصله های بینمان به رقص در آیند...
ردیف لبهایت را می نوازم
شاید فاصله های بینمان به رقص در آیند...
چشم هایم زمزمه های ِ فانتزی اش را سر داده
خدایم رحم کند...
هنوز هم در خیال خوش خویش
بوی خاکی ِ دستانت را
قاب می گیرم...
نگاهت را آرام تر بران
گشت نامحسوس در همین نزدیکیست...
لبه ی پرتگاه ایستاده ام
تو به من نگاه می کنی
و من برای تو به عمق دره
تو سرت را می چرخانی
و مرا نمی بینی
نمایشم به هدر رفت...
در فستیوال ِ تابستانی ِ چشمانت
شرکت خواهم کرد
شاید نیم نگاهی به حسرت ببرم...
بهتر است چشمانم را روی هم بگذارم
و با کلونازپام 1 به خوابی عمیق فرو روم
تا پاره شدن تسمه پروانه ی هوسهایت
را نبینم...
قافله ی نگاهم را
به سوی کشور چشمانت به راه می اندازم...
برای جشن دیدارم
شانه ای بیاور ،
سرم را شانه بزن
شاید شریان های خیالم؛
دروغ ِ بودنت را تجسم کنند...
شیشه های نگاهم را بالا می کشم
شاید کــولر گازی ِ سینه ام
هوای نفـــسم را خنک کند...