یخ زده

پای رفتن ندارم

فریاد زدن

توان شنیدم نامم را ندارم

در آتش تمنای زیستن می سوزم

می گویم با صدای بلند

گرفتارم زیر یخ

مرا رهایی نیست از این حال و هوای یخی ام

جریان چیست؟اسیر سرنوشتم

محکم کلاف پیچ شده ام

نمی توانم بجنبم

نمی توانم خود را آزاد کنم

سخت فرو رفته است در من

چنگال دست تقدیر ...